رسیده ها
من دویدم
و...
کوه رسید
***
کوه رسید
ادم رسید
من دست اه را گرفتم و از سینه بیرون انداختم
-بی هوا-
مثل هم مثلهای قدیم
***
من هم رسیدم
-با سر-
به دیوار کوتاه خودم
من دویدم
و...
کوه رسید
***
کوه رسید
ادم رسید
من دست اه را گرفتم و از سینه بیرون انداختم
-بی هوا-
مثل هم مثلهای قدیم
***
من هم رسیدم
-با سر-
به دیوار کوتاه خودم
کوچه چادر سیاه را سر می کند
و دنبال تو می گردد
در پیچ و خم موهای تو
انگار خیلی عاشقانه شد
پس می گذارمت لب کوزه و اب می خورم
کوچه را با مشت می خواهی و اسمان
و تفنگ و دیوارهای حافظ اعدام
و گره های باز ناشده دار
انگار خیلی سیاسی شد
پس
پس...
کوچه را کجایم بگذارم
اگر نه پیچ و خم تو باشد
و نه گره بر گردن
***
تمام کلمات را گفته است
حافظ تو خاقانی من شاملوی تو سپهری من
پرستو بگویم کوچ می اید
و کوچه بگویم پیچ
سخت است در بازار پارچه فروشان دنبال گل گشتن
بگذار کمی با تو خواننده ام صمیمی شوم
دکمه باز شده پیراهنت را دیدم
و ترس من از گل گفت
تعزیر در بازاری که
دکمه ها تا گلو بسته است
***
کوچه چادر سیاهش را سر میکند
و دنبال تو میگردد
تو در بازار پارچه فروشان دنبال چه می گردی
پ.ن
-----چریکستان پس از مدتها به روز شد------