انگار مرض دارم که میخواهم همه چیز را امتحان کنم. این مدت ننوشتم ولی بودم همه جا سرک کشیدم. بی انکه نظری بدهم. ببینم اخرش چه می شود. وقتی نیستی هم کسی می اید . خوانده میشوی اگر انطرف خطی ها احساس کنند که تو نیستی ؟ دیده میشوی؟و خوانده نشدم و دیده نشدم. و انقدر از این نشدنها بدم می اید که به خاطرش نظر هم بدهم تا بفهمند دوستان که بابا من هم هستم. اره من هستم. هنوز زنده ام و مشغول زنده بودن.

 ((قلبم کانون اتشکده هاست به گرد من ایید))