باید این را می نوشتم. این ان چیزی بود که بعد از غیبت طولانیم حال موجه یا غیر موجه از ذهن می گذشت و باید بر کاغذ می امد. گاهی هیچ برای من نمی ماند جز هیچی که هستم. تمامت پی ناتمامی می گردد و به گرد هیچ هم نمی رسی. اینجا برای من چیزی فراتر از نوشتنهای مدام از روی تکرار بوده است. با بچه های اینجا زندگی کرده ام و با شادیهایشان و دردهایشان. رسالتی برای من داشته است اینجا بودن که باید به اتمامش می رساندم. بی انکه در پی ان باشم که پیروانی از این رسالت برای خود دست و پا کنم. دست وپا زدن ها را برای بودن های نامبارک دیده ام در اطراف خود و اینجا در این وبلاگ های مجازی ندیده ام و لذت برده ام. زیرزمین با زبان گزنده اش و نوشته ایی که گاهی ادم را به فکر فرو می برد تا مدتها. دغدغه ات می شود نوشته هایش. سار شاعر که به جرات می گویم کمتر در محیط های مجازی شاعری چون سار دیده ام. شبنم شیروانی که در  ترکیب شعر نو و کهنه استاد است.سعید تی که مدتهاست دیگر خبری از او نیست. مبتکر داستانهای تیلر و تراکتور و ... مسعود فخرپور گرامی دوستی که بودنهای گاه به گاهش برایمان بها داشت و خوش بود. علیرضای عزیز با فیلمهایی که معرفی می کرد. مهدی یه سر و دوگوش که دیگر اینجا نیست. الهام دوست داشتنی مهرنوش خانومی سینا پریماه سر در ابرهایی که دیگر نیست اهسته عاطفه صرفه جوی شاعر نقاش ساده لوح گلناز تخته سیاه advaz و بی بی جان گوهر گلناز و ... همه دوستانی که عده ای سالهاست با همیم و جمعی نیز اندکی است اما بودنی سالم فارغ از بودنهای معمول چند ساله لذتش افزونتر است . بودنها و دوستان اینگونه کارم را دشوارتر کرد ه در نوشتن . هی نوشتم و پاره شد هیچ کس نیامد که به من بگوید بخوان اما من خودم گفتم که خواندن را کم می دانم پس خواندم و ننوشتم چرا که ننوشتن و کمی شرمنده دوستان شدن از بد نوشتن و شرمنده بیهوده بودن شدن بدتر است بی هیچ درنگی. گزافه بسیار در سخن امد و انتها از این به بعد هر هفته روزهای چهار شنبه این وبلاگ به روز می شود . همین . تمام.