فرهنگ
انقلاب زدگی ایدئولوژِی زدگی و یا هر چیز دیگری که نامش را بگذاریم باعث شد که از رسانه ملی شان از کتاب هایشان از تریبون های رسمی و غیر رسمی شان این کلمه رابا پسوندهای مختلف بشنویم. "فرهنگ"بی انکه هیچ کس درک درستی از ان به دست بدهد . این کلمه کم کم وارد زبان محاوره ای مردم کوچه و بازار شد. بی فرهنگ کم فرهنگ با فرهنگ تهاجم فرهنگی و ... در واقع ما درکی را که از فرهنگ داریم برگرفته از درک رسانه ایمان است حتی کتابخانهایمان . تعریفی که روشنفکر لاییک برای من از فرهنگ می کند همان تعریف ضرغامی استنه چیزی بیشتر. مجموعه ای از هنجارهایی که مورد قبول عرف و گاها شرع بوده و رعایت یا عدم رعایت ان پسوند "بی " یا "با" را مشخص می کند. قضیه هنگامی جنبه طنز به خود می گیرد که دختر بالاشهری تحصیل کرده پولدار در مخیله اش همان تعریفی را از فرهنگ دارد که پایین شهری کم سواد از قشر پایین. چرا که در واقع هر دو تا در دام مطلق گرایی تبلیغ شده از رسانه گرفتارند. دید ما به فرهنگ مقوله ای کاملا مطلق است. چیزی که باید باشد و حالا که اینگونه نیستباید به زمین فحش بدهیمو این است که ما همان نالیدن های راننده تاکسی جنوب شهری در مورد مساله ای خاص می شنویم که از پسر سانتی مانتال بالاشهری تنها با ادبیاتی متفاوت. اداب و رسوم جوامع بستر فرهنگ را تشکیل می دهند و چون این اداب و رسوم در ظرف زمان و مکان قرار می گیرد بالطبع مقوله فرهنگ نیز شکلی کاملا نسبی به خود می گیرد یعنی حتی در یک منطقه کوچکمجموعه رفتارها و پذیرفته ها در گذر زمان تغییر می کنند. اما ضعف دید ما در بازبینی انچه که در این گذر حاصل شده استباعث انکار تمامیت یک قوم و یا یک برهه زمانی می شود. در واقع ما صفر بودن خودمان را با منفی جلوه دادن دیگران به ارزش تبدیل می کنیم. کمتر از قابلیتهای خودمان گفته می شود (در حوزه فرهنگ) و انچه می شنویم وااسفا از تهاجم فرهنگهای دیگراست. و نکوهش دیگران .و این ماییمکه گرفتاردر دامی هستیم که بساط فحش دادنمان به انها همیشه گسترده است.